موانع توسعه اقتصادی در ایران ( قسمت اول )

مقدمه :

توسعه ، پدیده ای است که بارها به گوش ما خورده . همواره عنوان می شود که این پدیده نیاز اساسی و حیاتی جوامع است :

به نظر می رسد در ابتدا باید بینش و آگاهی خود را در مورد توسعه  مورد بازنگری قرار دهیم : طبعاً توسعه امری اجتماعی تجربی است که در این مسیر کشورها و جوامعی پیشتازند .

براساس کند و کاوش ذهنی و فکری ، به تفکر و دیدگاهی رسیدند جهت تکامل و این فکر ، ظرفیتی تولید کرد که در مسیر شدن و اجرایی کردن آن، توسعه حال حاضر را برای آنان پدید آورد .

توسعه به طور قطع امری است جمعی می بایست از تجربیات دیگران استفاده کرد . توسعه در فضای بسته امکان پذیر نیست بلکه نیازمند سعی و خطاست شاید در حوزه­ی اقتصادی توسعه که بدیهی ترین ، آشکارترین و عینی ترین بُعد آن است.

اگر به کشورهای متالی و پیشتاز بنگریم فقط دیدگان ما ظاهر را ببیند و کمتر توجهی به پیش نیازهای این ظواهر زیبا و پر زرق و برق نکند ولی باید عمیق تر به این پدیده اندیشید .

توسعه فقط عدد و رقم و ارائه یک سری گزارشات کلیشه ای در مورد ساخت سد، کارخانه، راه آهن، مسیرهای مواسلاتی و نیز کنترل تورم، رشد ناخالص ملی و افزایش صادرات خارجی نیست .

این ها ثمره و میوه درخت توسعه هستند باید ریشه ها را در جای دیگر جست توسعه تابع قوانینی است که از فرمول بدیهی و طبیعی علت و معلول تبعیت می کند .

تا علت نباشد معلول میسر نگردد علت لازم و کافی باید باشد تا مقصود ظاهر گردد .

در مسیر توسعه ­ی اقتصادی ما باید به تجربیات دیگر جوامع توجه کنیم و این مهم محقق نگردد جز با مراوده هدفمند جهت کسب تجارب دقیق و مورد نیازبراساس اهداف ترسیم شده بر مبنای عقلانیت و تفکر با کشورهای پیشتاز.

بهتر است ما ابتدا بافت جوامع خود را مورد بررسی قرار دهیم . نهادهای اجتماعی و حکومتی و ارتباطات آنها را از نظر کم و کیف بنگریم و بررسی دقیق نماییم .

در مورد ارزش های جوامع خود مداقه نماییم و اهداف واقعی نه رویایی و دست نیافتنی را ترسیم و تعبیه نماییم سپس با فراهم آوردن مقدماتی محکم و استوار گام در مسیر توسعه اقتصادی بگذاریم .

ما در این نوشتار حال حاضر و آینده طالب آنیم که با مقدمه فوق الذکر ابتدا در بینش و آگاهی خود در مورد پدیده­ی توسعه تغییر و تحول ایجاد نماییم و در گام بعدی بررسی کارشناسی و حتی بدون غرض ورزی و سوگیری نسبت به مسیر توسعه اقتصادی در کشور خود داشته باشیم وضع حال را به دقت بشکافیم ، نقاط ضعف و قوی را احصاء نماییم ، تجربیات جوامع پیشگام را مورد بررسی عمیق قرار دهیم و راه حل ها را ارائه نماییم .

در این بخش بعد از قید مقدمه برآنیم که نکاتی چند در مورد تجربیات کشورهای پیشرو ذکر نماییم :

  1. در مسیر توسعه به ویژه حوزه اقتصادی وجود مرکزیت تصمیم گیری و نقطه شروع ( start ) مسیر بسیار مهم است به طور قطع توسعه در هر جامعه ای نیاز به مرکز ثقل دارد . این تجربه قطعی طی این مسیر است و لازمه اصلی آن .
  2. تفکر و اندیشه توسعه : همانطور که عنوان شد طی این مسیر بدون توجه به تجربیات دیگران امکان پذیر نیست باید با مبادلات فکری و اندیشه ای و نیز بومی کردن آن تفکرات و edit کردن و بروز کردن آن پایه فکری مسیر توسعه هموار شود این نیز از مقدمات لازم جهت توسعه می باشد .
  3. برنامه های اجرایی و ترسیم اهداف و چشم انداز: آیا برنامه ریزی بدون فکر و اندیشه امکان پذیر است ؟ آیا برنامه ریزی بدون آگاهی از اهداف و چشم انداز در آینده امکان پذیر است ؟ تا چه میزانی این چشم اندازهای واقعی و براساس وضع فعلی جامعه ترسیم شده است و یا فقط آرمانی است و رویایی ؟ آیا اهداف مبتنی بر خواست جامعه و ارزش های حال حاضر جامعه است ؟ آیا در برنامه ریزی از وجود کارشناسان خبره و صاحب نظر با گرایشات فکری متنوع استفاده شده و یا یک سازمان خاص با متولی و کارشناسان محدود و تکراری اقدام به این عمل کرده اند ؟ آیا در برنامه ریزی و هدف گذاری از نظرات اصناف و گروه ها و جامعه مدنی استفاده شده ؟ به طور قطعی عبور از مسیر پر پیچ و خم توسعه همانگونه که از تجربیات کشورهای توسعه یافته دریافت می گردد بدون کمک مردمی، آن هم در قالب تشکل های مردم نهاد و جامعه مدنی امکان پذیر نیست . مشروعیت هر برنامه توسعه حمایت و همراهی مردم است آن هم ناشی از توجه به آنان و دریافت و به کارگیری نظرات جامعه و استفاده از نخبگان واقعی. مسیر توسعه بی همراهی جامعه امکان پذیر نیست . مدیران توسعه می­بایست به این امر توجه کنند که توسعه به صورت ایزوله و جدا از جامعه امکان پذیر نیست چون کاربران واقعی و هم قدمان حقیقی اعضاء جامعه هستند .
  4. انتخاب و بکارگیری نیروی انسانی و مدیران مناسب برنامه­های و اندیشه های توسعه : از تجربیات کشورهای پیشتاز می توان فهمید که بسیار در امر انتخاب مدیران و گردانندگان برنامه­های توسعه وسواس و ظریف بینی به خرج داده­اند . عدم وجود مدیران غیر معتقد به برنامه، فکر و اندیشه توسعه بسیار مضر است و موجب هدر رفت وقت و منابع و عقب افتادگی در میدان رقابتی تنگاتنگ با کشورهای در حال توسعه  نیز بیشتر شدن فاصله با کشورهای توسعه یافته می گردد . کشورهای توسعه یافته تمایل زیادی به کم حجم کردن دولت وافزایش نقش نظارتی آن داشته اند ولی در عوض به کیفیت مدیران بسیار توجه کرده اند و مدیران را مورد پایش جدی قرار داده اند و در تعویض و یا تشویق آنان کاملاً جدی و قاطع عمل کرده اند .
  5. بازبینی دقیق مسیر طی شده و رفع نواقص در ادامه آن :

از ضرورت های امر توسعه ایجاد مرکزی از نخبگان فکری جهت بررسی نواقص و نقاط ضعف و قوت مسیر طی شده می باشد این عمل می بایست بدون سوگیری ارزشی، انسانی و دقیق صورت پذیرد .

  • هماهنگی دقیق مابین نهادهای موجود : این امر ناشی از وجود مرکز ثقل مدیریت توسعه و اندیشه و فکر تولید شده مورد اشاره در ابتدای بحث می باشد . این مرکز راهبری و مدیریت است که به عنوان تنظیم کننده ایفای نقش کرده تا ناهماهنگی­هایی که کاملاً طبیعی است که بروز پیدا کند را تشخیص داده و برطرف می کند . این نیاز جدای از مورد شماره ۵ یعنی وجود اتاق فکری بررسی و بازبینی مسیر توسعه است . این مدیریت در واقع بالاتر از این اتاق فکر و تصمیم­گیر نهایی می باشد .

موارد ذکر شده فوق سنگ بنا و پیش نیازهای اساسی طی مسیر توسعه و رسیدن به مطلوب توسعه یافتگی است که حاصل تجربیات کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه ای هستند که به رتبه های خوبی در رتبه­بندی­های بین المللی نائل آمده­اند، می­باشد.

به یاری خداوند در نوشتارهای بعدی به معضلات واقعی توسعه اقتصادی در ایران و حل آنان با عنایت و کمک از تجربیات سایر جوامع ملل خواهیم پرداخت .

Write a Reply or Comment

3 × 4 =